برخورد شهید چمران با یک لات مشهدی (محمد آدمی)

محمد ۱۳۹۳/۰۳/۱۶ ۷
برخورد شهید چمران با یک لات مشهدی (محمد آدمی)

رضا سگه … یه لات بود تو مشهد … هم سگ خرید و فروش می کرد و هم دعواهاش از نوع … بود …
یه روز داشت میرفت سمت کوه سنگی برای دعوا و غذا خوردن … دید یه ماشین داره تعقیبش می کنه … آرم ماشین : ” ستاد جنگهای نا منظم” راننده، شهید چمران …
شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت : ” فکر کردی خیلی مردی ؟! “
– بروبچه ها اینجور میگن !!
– اگه مردی بیا بریم جبهه ………………
به غیرتش بر خورد … راضی شد …. بردش جبهه ……

***********************************
شهید چمران تو اتاق نشسته بود … یه دفعه دید که صدای دعوا میاد ! … با دست بند، رضارو آوردن تو اتاق … رضارو انداختنش رو زمین 
…. : ” این کیه آوردید جبهه ؟! ……. “

رضا شروع کرد به فحش دادن …چه فحشای رکیکی… اما چمران مشغول نوشتن بود………
دید که شهید چمران توجه نمیکنه …. یه دفه داد زد : ” کچل با توام …!!!! “

یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد : ” بله عزیزم ! چی شده عزیزم ؟ چیه آقا رضا ؟ چه اتفاقی افتاده ؟ “

قضیه این بود…. آقا رضا داشت میرفت بیرون …. بره سیگار بگیره و برگرده … با دژبان دعواش شده بود ….
شهید چمران : ” آقا رضا چی میکشی ؟!! …. برید براش بخرید و بیارید …! “

شهید چمران و آقا رضا … تنها تو سنگر …

آقا رضا : میشه یه دو تا فحش بهم بدی ؟! کشیده ای، چیزی !!
شهید چمران : چرا ؟!
آقا رضا : من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده … تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه …
شهید چمران : اشتباه فکر می کنی …! یکی اون بالاست، هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمیکنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده … هی آبرو بهم میده … تو هم یکیو داشتی که هی بهش بدی میکردی بهت خوبی می کرده …! گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده بگم بله عزیزم … یکم مثل اون شم …!

آقا رضا جا خورد ………. تلنگر خورد به شحصیت معنویش………. رفت تو سنگر نشست …آدمی که مغرور بود و زیر باز کسی نمیرفت زار زار گریه می کرد …عجب! یکی بوده هرچی بدی کردم بهم خوبی کرده؟

اذان شد ….. آقا رضا اولین نماز عمرش بود ………….. رفت وضو گرفت … سر نماز ، موقع قنوت صدای گریش بلند بود …….

وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد …… صدای افتادن یکی روی زمین شنیده شد …

آقا رضا رو خدا واسه خودش جدا کرد …. فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش ….

توبه واقعی و یه نماز واقعی …………

  1. با خدا چی معامله کرد که خدا اونو برای شهادت انتخاب کرد؟ … در لحظه انتخاب ، درست و مخلصانه انتخاب کرد و خدا این اخلاص و این “لحظه شناسی” را که ” عرضه خود بر مقاطع نفحات الهی” است ، دوست دارد…. قال رسول الله صلی الله علیه و آله : اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نََفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَهٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ (بحار الانوار، ج‏۷۱، ص‏۲۲۱-در ایام زندگی شما نسیم‌های روح‌بخش ربوبی می‌وزد پس مواظب باشید آنها را از دست ندهید و خودتان را در مسیر آنها قرار دهید باشد که نسیمی به شما برخورَد و تیره روز نشوید).«ان لله فی ایام دهرکم نفحات الا فترصدوا لها (همان، ج‏۷۷، ص‏۱۶۸) ; درایام زندگی شما نسیمهای الهی می وزد و مترصد این لحظه ‏ها باشید [و از آنها هوشیارانه بهره برداری کنید])


گذشت داشته باشید تا خدا از  شما بگذرد  اینهمه کینه به دل نگیرید… اثرش انسان سازه…. اگر درقبال بدی بدی کردید و درقبال خوبی خوبی که هنر نیست… هنر خوبی کردن در برابر بدی و گذشت از بدیهاست….. اینطور ” حُر” ساخته می شود …. در کربلای جبهه ها هم شاگرد پاکباز سیدالشهداء ،چمران عزیز بر قلبها فرماندهی میکرد و اینطور آقارضا یک “حُر” شد…. و عاقبت بخیر…. البته بگویم همانطور که نخبه و آقازاده ای چون عمرسعد جذب سیدالشهداء علیه السلام نشد – و قابلیت و سعادت هدایت و همراهی با امام را نداشت – و بقول حضرت آیت الله مجتهدی “در کربلا داش مشتی ها رفتند به کمک امام حسین و شهید شدند و مقدسها استخاره کردند و استخاره هاشون بد اومد!” در زمان ما هم همینطور شد…. حُرّ شدن حریت جبلی و سجایای حُر مآبی و سعادت طینتی هم لارم دارد و یک  جرقه برای …..

۷ دیدگاه »

  1. شماره 13 ۱۳۹۳/۰۳/۱۶ at ۱۰:۴۷ - پاسخ

    بزن زنگو به افتخار محمد آدمی…
    چراغ اولو روشن کرد.
    :-))

  2. محمد ۱۳۹۳/۰۳/۱۶ at ۱۱:۱۷ - پاسخ

    چمرانم آرزوست

  3. میرزای قمی ۱۳۹۳/۰۳/۱۶ at ۱۶:۳۸ - پاسخ

    خداقوت
    هم برای چراغ اول
    هم برای مطلب زیبا
    **************************
    کاش ما هم …
    خوش به سعادتت آقا رضا …
    **************************
    فقط
    منبع این خاطره؟
    آخه من فکر میکردم شهید چمران بعد انقلاب مشهد نیامده
    یا شاید این آقارضا مشهد نبوده و این کوه سنگی هم جای دیگه باشه
    آره؟

  4. mostafa ۱۳۹۳/۰۳/۲۰ at ۱۲:۰۰ - پاسخ

    :-?

  5. شمع ۱۳۹۳/۱۰/۰۶ at ۰۲:۱۳ - پاسخ

    :heart:

  6. یه نفر ۱۳۹۳/۱۰/۲۷ at ۲۰:۵۰ - پاسخ

    چمران …
    عاشورایی حرف می زد
    عاشورایی می پوشید
    و
    عاشورایی می نوشید
    او کسی بود که بر سنگفرش تفتیده ی گلوله می نوشت: اهل کوفه نیستم

  7. علی ۱۳۹۴/۱۱/۲۱ at ۲۳:۳۱ - پاسخ

    با سلام . البته داستان جالبی بود . نه ردش می کنم نه قبول.
    چرا منبع این خبر را ذکر نکردید؟

فرستادن دیدگاه »

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.